صائن الدين على بن تركه

165

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

[ 294 ] و از سر حدّ عشق كه غلبهء حكم ما به الاتّحاد است ، و امتياز آن ، از ما به المخالفة و الامتياز ، گذشتم . و رحلت من از غايت معراج « 1 » ( 28 ب ) اتّحاد است و نهايت آن ؛ كه در عين كثرت ، وحدت مشهود باشد . پس ما به المباينة ، عين « 1 » ما به الاتّحاد شود ؛ هرآينه مرتحل عنه عين مرتحل اليه باشد . « 3 » تا دو چشمم به دوست بينا شد * هجر او وصل گشت و خارم وَرد * * * [ 295 ] فطب بالهوى نفسا ، فقد سدت أنفس ال * عباد من العبّاد في كلّ أمّة [ 296 ] و فز بالعلى و افخر على ناسك علا * به ظاهر أعمال و نفس تزكّت [ 297 ] و جز مثقلا ، لو خفّ طفّ موكّلا * بمنقول أحكام ، و معقول حكمة پس چون به استمساك عروهء وثقاى عشق ، عروج بر اين مراتب بلند ميسّر مىگردد « 4 » ، تو كه مسترشد اين طريقى ، دل خوش دار به عشق ، كه از دولت او « 5 » بزرگ شدى و برسرآمدهء گرانمايه‌ترين بندگان از اساطين عباد - كه در هر امّتى از امم انبيا بوده‌اند - گشتى . عشقت رسد به فرياد ار خود بسان حافظ * قرآن ز بر بخوانى در چارده روايت [ 296 ] و پيروز شو بدين رتبت عليا و منزلت عظمى ؛ و دامن افتخار را بر ناسكان خانقاه معاملات و ساكنان زواياى تعبّدات ظاهرى افشان ، كه بلندى مرتبهء ايشان به واسطهء تحلّى به ظاهر اعمال و تزكّى نفس است . « 6 » صد دلق بسوزد چو ميم شعله برآرد * كاين مى نه به‌اندازهء هر زاهد رعناست * تمسّك بأذيال الهوى و اخلع الحيا * و خلّ سبيل النّاسكين و إن جلّوا [ 297 ] و بر گذر بر گران‌بارى كه بر مقتضاى فرمودهء كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً به احمال أثقال علوم نقلى و عقلى سنگين و صاحب وزن شده باشد و بدان مغتبط و متبجّح « 7 »

--> ( 1 ) . تب ندارد . ( 3 ) . تب فر : + بيت . ( 4 ) . ال : مىشود ؛ نا : گردد . ( 5 ) . تب : آن . ( 6 ) . تب : + بيت . ( 7 ) . تب : متبهج .